چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388
از نو برایت می نویسم
نه
پرس و جو مکن
حالم خوب است
دارم هی پا به پای نرفتن صبوری می کنم
صبوری می کنم تا تمام کلمات عاقل شوند
صبوری می کنم تا ترنّم نام تو در ترانه کامل تر شود
صبوری می کنم تا طلوع تبسم، تا سهم سایه، تا سراغ همسایه ...
تا تو دوباره بازآیی
من هم دوباره عاشق خواهم شد !
"سید علی صالحی"
نوشته شده توسط نارون در ساعت 12:28 | لینک
|
چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387
دلم بارانی بود
ولی باران نمی شناختم
دخترک می آید
پر جوش و خروش و مهربان
باران را نشانم می دهد
بهار را نو می کند
ماهی قرمز در تنگ بلور در دل من ، دریا
زیر باران را نجوا می کند
بی چتر ، زیر باران
در دلم فریاد سر می دهد
بیدارم میکند ، صدایم می زند
ولی باران نمی شناختم
دخترک می آید
پر جوش و خروش و مهربان
باران را نشانم می دهد
بهار را نو می کند
ماهی قرمز در تنگ بلور در دل من ، دریا
زیر باران را نجوا می کند
بی چتر ، زیر باران
در دلم فریاد سر می دهد
بیدارم میکند ، صدایم می زند
نوای آرزوی دیدن در باران را سر می دهد
عشق را جاودانه در جزیره ای نشانم می دهد
همه تن چشم می شوم
من نیز نوای عشق سر می دهم
رویای آینده در وجودمان متبلور می شود
ناگاه یک شبه رهایم می کند
عشق را جاودانه در جزیره ای نشانم می دهد
همه تن چشم می شوم
من نیز نوای عشق سر می دهم
رویای آینده در وجودمان متبلور می شود
ناگاه یک شبه رهایم می کند
حسد در گوشه ای بیداد سر می دهد
حریفان در این سو و آن سو دست بر زلف او دارند
نوا میرسد : فراموشم کن
نه ، نه هرگز نتوانم
من سراسر وجودم یکپارچه عشق اوست
هوا ابری می شود
باران می بارد
حیاط خیس می شود
گلهای باغچه می لرزند
او مرا دوست ندارد
او را چه شده ؟
فقدان او قصه لحظه لحظه ام می شود
حسد نیز در این سو و آن سو مغرور می شود
مرا به مسلخ می برند
آیا دل مهربانش می تواند ؟
غصه او در ابر در باران در دل من خانه می کند
آه چه بی احساس چه دل سنگ است
من چه سردم شده است
تنهایم .
زیر باران ، در حیاط
اشک ریزان ، زیر بارانم
هیچ کس اشکم نمی بیند
دیگر باران را می شناسم
دخترک نمی بیند
هوا ابری می شود
باران می بارد
حیاط خیس می شود
گلهای باغچه می لرزند
او مرا دوست ندارد
او را چه شده ؟
فقدان او قصه لحظه لحظه ام می شود
حسد نیز در این سو و آن سو مغرور می شود
مرا به مسلخ می برند
آیا دل مهربانش می تواند ؟
غصه او در ابر در باران در دل من خانه می کند
آه چه بی احساس چه دل سنگ است
من چه سردم شده است
تنهایم .
زیر باران ، در حیاط
اشک ریزان ، زیر بارانم
هیچ کس اشکم نمی بیند
دیگر باران را می شناسم
دخترک نمی بیند
دخترک رفته
دخترک با چتر رفته
باران همچنان می بارد
دخترک نیست
دلم بارانی است .
دخترک با چتر رفته
باران همچنان می بارد
دخترک نیست
دلم بارانی است .
نوشته شده توسط نارون در ساعت 8:9 | لینک
|